
اخراجي هاي ده نمكي بيش از دو ميليارد تومان فروش كرد و ركورد قبلي را كه حدود يك ميليارد تومان بود پشت سر گذارد! من اين خبر را جور ديگري مي خوانم؛ بار ديگر محمود احمدي نژاد در مقابل رقباي خود كه داعيه ي كاردانيشان گوش فلك را كر كرده بود، به پيروزي شكوه مندي رسيد!
چرا در سينماي ايران به يكباره يك نفر كه تجربه ي چنداني هم در فيلم سازي يا لااقل فيلم داستاني ندارد فيلمي مي سازد كه بيش از دو برابر ركورد قبلي فروش مي كند؟ اهالي هنر به درست يا غلط هزار جور عيب و ايراد فني و هنري و معنايي از ساخته ي ده نمكي انصار حزب الهي گرفته اند اما به باور من اكثر قريب به اتفاق همان ها اگر ميدانستند كه چگونه مي توانند اين همه فروش كنند بدون كوچكترين توجهي به غيرحرفهاي گري و ... همين كار را مي كردند و در پاسخ منتقدين مي گفتند مهم مخاطب است كه پسنديد!
شايد مشكل از جاي ديگري است. در جوامعي مثل جامعه ي ما آنهايي كه به اسم نخبه شناخته مي شوند آنقدر عجيب و دور از دسترس و بيگانه از توده ها مي شوند كه در غريبگي با مردم، تنه به تنه ي آدم فضايي ها مي زنند. حال اين به اصطلاح نخبه، دانشمند جوان هسته اي باشد يا سياست مدار يا هنرمند يا ورزشكار فرقي نميكند. شايد بزرگترين مشكل كارشناسان و كاردانان جامعه ي ما، دوري از اجتماع و تودهي مردم است. فيلم ساز ما در عالم خود سير مي كند نه در ميان مردم، سياست مدار و اقتصاددان ما دركي از فقر ندارد، جامعه شناس ما از برج عاج به جامعه مي نگرد نه از روي زمين و همين مي شود كه ناگهان ده نمكي ها گل مي كنند. چون اگرچه تخصص لازم را ندارند اما لااقل در بين مردم اند. دريغ وافسوس كه اين گل كردن ها و تخصص نداشتن ها لطمات جبران ناپذيري به جامعه ي ما وارد مي آورد. با اين حال جاي شكوه و ناله و نفرين براي به اصطلاح نخبه ها نيست چون خودشان از جامعه بريده اند. و آنكه از جامعه بريد ديگر نفعي به جامعه نمي رساند و نبايد انتظار پذيرش از سوي جامعه را هم داشته باشد.