دیگر مطمئن شده ام انتظار ساختن فیلمی در قد و قواره ی آژانس شیشه ای توسط حاتمی کیا، عبث است.
به نام پدر هم به دل ما چنگی نزد. من پیام مختصر فیلم را این گونه یافتم: نسل امروز قربانی آرمان خواهی پدران و مادران خود شده و فرصت انتخاب از او گرفته و ناخواسته وارد یک جنگ شده است که هنوز هم ادامه دارد.
حاتمی کیا خارج ساختن مین های دوران جنگ را وظیفه ی امروز رزمندگان سابق می داند. چه دشمن کاشته باشدشان چه خودی باید امروز مین ها را از خاک ایران رفت.
این کاملا طبیعی است، هر نسلی میراث دار پدران خود است. ولی پدران ما قدری اثر گذار تر بوده اند چون انقلاب کرده اند و از میهن در مقابل هجوم بیگانه دفاع کرده اند و هر نسلی می تواند راهی جدید برگزیند. اگر منظور از مین، خود مین و هر خرابی ناشی از جنگ است من هم موافقم که باید بر طرف شود اما توسط همه ی ایرانیان. رزمندگان جرمی مرتکب نشده اند که با انجام این کار به عنوان وظیفه ی اختصاصی، جبران ما فات کنند.
اما اگر قصد حاتمی کیا از مین، روحیه ی انقلابی و جهاد طلبی و آرزوی شهادت است که پدرانمان درسینه هامان کاشته اند و روح ملت ایران در جنگ آموخت؛ باید با افتخار بگویم کور خوانده، ما زیر بمباران بعثی ها به دنیا آمده ایم با تهدید دائمی موشک باران شیر نوشیده ایم و تنها آن گاه که پس از مدت ها پدرانمان از نبرد بر می گشتند در آغوششان بوده ایم و درس ظلم ستیزی و عزت گرفتیم. پس زحمت زیادی به خود ندهند این جور مین ها فقط با انفجار خنثی می شود. اگر هم خیلی رنجیده اند به پدرمان حسین (ع) شکایت کنند که عافیت طلبی دنیا زدگان را نیاموختمان!

