تبليغاتX
سنت مآب - مشروطه و نزاع در برخورد با تجدد (در روزنامه شریف منتشر شد.)

سنت مآب

بسم الله الرحمن الرحیم * فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * یاد داشت های گهگدار

 

در باره ی انقلاب مشروطه چه بسا پژوهندگان بزرگی که سر در گمند. اما من هم می خواهم با همه ی بضاعت ناچیز خود جسورانه نظری در میانه دهم که البته تناسبی با نظرات برخی صاحبان نظر هم دارد. (از جمله قسمتی از تحلیل اخیر عزت الله سحابی) 

مشروطه به آن سبک مال جامعه ی ما نبود. نه این که ما عقب مانده بودیم یا الزاما ایده ایده ی بدی بود. ایده با فرهنگ ما و ساختار اجتماعی و طبقاتی ما سازگار نبود. شاید در آن غوغا فقط سفارت انگلیس بود که می دانست دقیقا به دنبال چیست و چرا. اهداف استعماری با یک مشروطه ی انگلیسی بسیار بهتر دنبال می شد و بیداری و اعتراض دیر تر و کنترل شده تر و نرم تر روی می داد.

 

اما این مشروطه ابدا آن چیزی نبود که در اروپا وجود داشت و آب دهان منور الفکر ها را راه انداخته بود. اصلا زمینه ها وبنیان های دیگری در ایران وجود داشت. شاید همان عدالت خانه برای ما کار ساز تر بود. در ساخمان سازی هم اقلیم و فرهنگ محل ساختمان باید لحاظ شود چه رسد به پی ریزی اساس اداره ی مملکت! همیشه ما در فرایند تجدد دچار این مصیبت هستیم. یعنی حتی به فرض آن که یک تغییر در زادگاه خود امر مفیدی بوده در تناسب آن با محیط ما بحث مفصلی است.

 

در این بین افراد (به فرض صادق بودن و عدم شائبه ی خیانت که آن هم کم نیست) جایی میان این طیف هستند:

 

-عده ای در بست هر آنچه در ممالک غربی روی داده را بهترین الگوی سعادت می دانند و کمر به اجرای بی کم و کاست آن می بندند. سنت های پیشین را هم یا اصلا درخور توجه نمی دانند یا نهایتا برای یادگاری راهی موزه شان می کنند. روشنفکران لائیک مهم ترین جریان این دسته اند.

 

-گروهی قدری یا حتی عمیقا به سنت خود علاقه دارند اما باز هم از قید راه و رسم فرنگ بیرون نیستند. اینان اغلب سعی می کنند میان سنت خود و مسلک نوین مورد ارادتشان هم خوانی بیندازند و هر طور هست نشان دهند سنت ناب هم همین حرف های متجددانه را می گفته. در این راه دست به دامان تفسیر ها و تاویل های جدید از سنت می شوند و سعی دارند با حفظ بخشی از سنت که آن را هسته می نامند بخش های نا همخوان آن با تجدد را تحت عنوان پوسته تغییر دهند. من اغلب روشنفکران دینی را از این دسته می دانم.(رجوع شود به "تجربه ی تراژیک روشنفکری دینی" در همین روزنوشت)

 

-برخی هم با اصل قرار دادن اصول سنت به سراغ تجدد رفته اند تا آن را پالایش کنند و جا های به درد خور آن را استفاده کنند. اما اکثرا نگاهشان به تجدد سطحی بوده ولایه های پنهان آن را ندیده اند. خیلی جا ها روش های نوین به صورت یک نظام کلی و غیر قابل تفکیک است که در نظر اول متوجه آن نمی شویم و افراد این دسته بخاطر استفاده از قسمتی به ورطه ی دیگر بخش ها افتاده اند.

 

-دسته ی آخر بنا را بر بدبینی نسبت به مدرنیته و تمام آموزه های مدرن نهاده اند و در برخورد با آن نهایت احتیاط را بخرج می دهند. در این دیدگاه آموزه های نوین غلط اند مگر آن که ثابت شود هیچ تناقضی با اصول سنت در آن ها نیست.

 

به نظر من با در نظر گرفتن سنت اسلامی به عنوان سنت می توان تا حدودی به عوامل پراکندگی و تضاد میان فعالان دوره ی مشوطه (که از مقاطع مهم برخورد جامعه ی ایران با مدرنیته است) پی برد و در یک سر طیف تقی زاده و در سوی مقابل شیخ فضل الله را تحلیل کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:47  توسط محمد محسن چیت چیان  |