تبليغاتX
سنت مآب

سنت مآب

بسم الله الرحمن الرحیم * فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * یاد داشت های گهگدار

 

هر پديده اي در اين عالم ملزومات خود را دارد. علما هم گفته اند مقدمه ي واجب، واجب است.

*****

در نظام هاي سياسي مردم سالار يا دموكرات يا اجمالاً مردمي، چاره اي نیست جز اينكه يكي از دو دورنما پيش گرفته شود: در حالت نخست نظر مردم اِعمال مي شود اما به طور اتفاقي و توده  وار. حزبي وجود ندارد كه هيچ، مقدمات پيدايش احزاب واقعي، يعني نهادهاي اجتماعي ـ اقتصادي هم نيستند. طبقات شكل نگرفته اند. مبناي انتخاب افراد براي رأي دادن قيافه، حرف زدن، نحوه ي تبليغات و ... است در واقع هيچ ملاك عيني و روشني براي رأي دادن وجود ندارد. هر دفعه كسي شعارش گل مي كند و رأي مي آورد و رأي آوردن او تازه شروع داستان است.      

فردي كه رأي آورده خود را بلاواسطه متكي به مردم مي داند. بنابراين به هيچ گروهي خود را متعهد نمي بيند. او به هيچ برنامه ي تنظيم شده اي هم پایبند نخواهد بود چون او فرد ديگري است و روزگار قدرت او روزگاري ديگر. به اين ترتيب نه تنها مسئولين اتوبوسي عوض مي شوند كه جاده و جهت حركت هم اين اسو و آن سو مي رود .

برنامه هاي كلان و چشم اندازهاي تدوين شده به هيچ انگاشته مي شوند و يك تعداد از افراد كه به طور محفلي يا اتفاقي به مسئوليت مي رسند در مسند حاكميت قرار مي گيرند. هيچ كدام از مسئولين پيش از انتخاب معلوم نبوده اند. يعني صرفاً يك شخص رأي آورده است بدون اينكه برنامه ها و تيم كاريش از پيش شناخته شده باشد.

نبايد اين نحوه حركت توده وار و كاتوره اي را با انقلاب هاي ريشه دار اشتباه گرفت. درست است كه طی انقلاب هم در برنامه ها و مسئولين و حاكمان تغيير كلي ايجاد مي شود اما اين تغييرات ريشه در اعماق فرهنگ يك جامعه دارند. انقلاب وقتي حاكميت فضا را براي نيروهاي اجتماعي به نقطه اي غيرقابل تحمل برساند اتفاق مي افتد، آن هم در هر صد سال شايد يك بار يا دوبار، نه هر چهارسال يا هشت سال يكبار.

خود انقلاب هم هزينه بسياري دارد اما جامعه بخاطر هستي خود اين هزينه ها را به جان مي خرد اما هزينه هاي تغييرات بي حساب توده اي چگونه توجيه مي شود؟

اگر توسعه زيربنايي در بستر سازندگي دولتي امكان پذير باشد،توسعه ي توليدي و خدماتي كه پس از آن و با استفاده از زيرساخت هاي دوران سازندگي شكل مي گيرد؛ بدون وارد شدن بخش خصوصي قطعاً ناممكن است. چرا كه توليد كالا و خدمات فقط با بهره وري و ايده پردازي مدیریت خصوصي قابل رقابت مي شود. خواه این بخش خصوصی سرمایه داران باشند، خواه تعاونی های کارگری، در هر صورت برای پیشرفت اقتصادی باید مدیریت ناکارامد دولتی را کنار گذاشت.

سرمايه گذاري و كار غيردولتي فقط زماني متصور است كه قانون، سياست گذاري، برنامه ریزی و مديريت ثبات و پايداري داشته باشد. بسيار روشن است كه يك نفر از طبقه ي متوسط اگر احساس امنيت نكند، پس انداز خود را راكد مي كند، زمين وطلا مي خرد. بهدین ترتیب سرمايه هاي مالي و كاري طبقه ي متوسط هيچ گاه به هم نخواهد پيوست و كاري را پيش نخواهد برد. سرمايه هاي كلان هم به نحوي از كشور خارج مي شوند و سرمايه گذاری خارجي هم در بی ضابطگی اقتصادی نا ممکن است.

دموكراسي توده اي بهترين فرصت را براي افراد بي بنيه اما عوام فريب مهيا مي كند تا به راحتي هر چه تمام تر بر امور مملكت مسلط شوند. مدتي فرصت توسعه ي كشور را به هدر دهند و سرآخر هم نارضايتي ها گروه ديگري را به جاي آنها بنشاند تا اين دور باطل ادامه يابد. وقتي حزب نيست، پاسخ گويي هم نيست. صاحب قدرت اجرایی فكر مي كند كه اگر هم اوضاع وخيم شد كنار مي رود و به كار ديگري مي پردازد. اما حزب منافع دراز مدت دارد و مي داند كه اگر بي گدار به آب بزند، تا سالها توان سربلند كردن نخواهد داشت.

 

اما چشم انداز دوم براي دموكراسي يك نظام ساختار يافته است. نهادهاي اجتماعي و اقتصادي تشكيل شده اند. بر اساس فرهنگ و منافع خود ايده آل هايي دارند و براي نزديك شدن به آنها به كسب سهمي از قدرت سياسي مي انديشند و احزاب را تشكيل مي دهند.

افرادي كه براي مناصب حاكميت معرفي مي شوند ناچارند از درون احزاب بالا بيايند. چرا كه هر فرد بر اساس طبقه ي اجتماعي و سياسي خود، آمال خود را در برنامه هاي حزب خاصي مي بيند، بنابر اين به كانديداهاي منفرد اعتماد نمي كند و به كسي رأي مي دهد که برنامه ها و تيم كاري و سابقه ي سياسي او را مي شناسد.

گروهی كه رأي آورد مي داند كه براي حفظ منافع كشور و حزب خود نبايد هر چه بوده را نيست انگارد و از نو همه ي برنامه ها و مناصب را تعيين كند. چشم انداز كلي حركت جامعه که برآمده از نظر اكثر احزاب (یعنی نمايندگان اقشار جامعه) است را محترم می شمارد. احزاب پیروز با تمام توان مراقب مسئولين منتخب از حزب خود هستند چرا كه ادامه ي حيات سياسي آنها در گرو عملكرد آن افراد است. عرصه براي احزاب شكست خورده هم از حدي تنگ تر نمي شوند چون احزاب پيروز فكر روزي را هم كه جايشان عوض شود هستند و معمولا ناچارند چهارچوب تعامل با مخالفین خود را حفظ کنند. به اين ترتيب كليیت برنامه ها و مديريت از ثباتي برخوردار مي شود و امكان حركت به جلو، كار و سرمايه گذاري براي تمام اقشار جامعه در حد قابل قبولي با امنیت نسبی پيش مي آيد. کسی که کار نویی را شروع می کند این اطمینان را دارد که در آینده دخالت های دولت کار سود ده او را به ناگاه زیان ده نمی کند.  

البته اين نظام حزبي مشكلاتي هم دارد. يكي از اشكالات كنترل نشدن سرمايه است، سرمايه داران با در دست گرفتن ابزار تبليغاتي مي توانند افكار عمومي را به نفع خود هدايت كنند. ممكن است مثلاً حزب كارگر به صورت پنهاني با احزاب ديگر بسازد و در خلاف جهت نهاد اجتماعي خود اقدام كند اما مردم بخاطر تبليغات غلط رسانه ها متوجه نشوند و در واقع اقشاري از جامعه به استضعاف كشيده شوند. يعني به صورت كلي سرمايه دار دست بالا را در قدرت بدست آورد و با ايجاد انحصار در زمينه هاي مختلف قوانين را دور بزند يا به سود خود تغيير دهد و ديگران را متضرر كند. که قوانین قوی ضد انحصار و قوه ی قضائیه ی مستقل و قدرتمند می تواند این اشکال را در حدی رفع کند. با وجود تمام این اشکالات، اجمالاً به نظر مي رسد ساختار حزبي لازمه ي نظام دموكراتيك براي ثبات و حركت به جلو است.

جمهوري اسلامي، دموكراسي خالص نيست بلكه دموكراسي مشروط يا كنترل شده است. بنابراين مي توان اميدوار بود كه عوامل كنترلي در ايران بتوانند جلوي اشكالات عمده ي ساختار حزبي را بگيرند و اجازه ي ايجاد انحصار و استضعاف را ندهند. اما رسيدن به ساختار حزبي واقعي حركتي اجتماعي را مي طلبد. چرا كه احزاب دولت ساخته اصلاً كارايي مورد نظر را ندارند، معايب احزاب را دارند بدون اينكه محاسنش را داشته باشند. حزب دولت ساخته يك باند قدرت صرف است چرا كه به نهادهاي اجتماعي و اقتصادي متكي نيست. (شايد به چيزي مثل درآمد منابع ملي مثل نفت تكيه كند.)

خواست اجتماعي از آگاهي اقشار و طبقات به منافع و ايده آل هاي خود و عزم براي سهم داشتن از قدرت براي نزديك شدن به آن آرمان ها سرچشمه می گیرد. نطفه ي احزاب بايد در متن جامعه منعقد شود نه در دولت و نه در دانشگاه و نه در محفل هاي روشنفكري محض. روشنفكران و دانشگاهيان اگر حرفشان خريدار داشته باشد مي توانند حزبي به راه بيندازند اما حزب واقعي بر بستر نهادهاي اجتماعي و اقتصادي واقعي ايجاد مي شود.

ما دانشجویان، هركداممان از یک لایه ی اجتماع برخاسته ايم و خود را متعلق به طيفي از جامعه مي دانيم. كارگر، متوسط سنتي، متوسط مدرن، تكنوكرات دولتي، دهقان، زمين دار، صاحب صنعت، پيشه ور، تاجر، كارمند؛ از نظر فرهنگي هم متعلق به جايگاهي هستيم. بهترين فعاليت اجتماعي ما شايد شناخت منافع و ايده آل هاي طبقه ي خود و كل جامعه و معرفي آن به هم قطاران خود باشد تا از اين رهگذار بتوانيم به يك نظام ساختار يافته نزديك شويم تا ميهنمان از بي برنامگي و حركت كور و تصادفي نجات يابد. ما اقشار مختلف ايران، اگر نظام مردمي و جمهوري مي خواهيم و انتظار پيشرفت هم داريم ناگزيريم نيروهاي اجتماعي را تشكيل دهيم تا در مسيري بر آمده از خواست مردم، پيوسته و مطمئن حركت كنيم.

جمهوري اسلامي از عمق فرهنگ ايران اسلامي برخاسته است. در جهاد براي ايجاد و حفظ آن بهترين فرزندان ملت به شهادت رسيده ند. نبايد بگذاريم عده اي بخاطر تنگ نظري جلوي سازمان يافتن جامعه و نهادسازي اجتماعي را بگيرند. نظام ساختار یافته نه تنها پيشرفت كشور را امکان پذیر میکند بلكه باعث می شودکه اگر اشتباهي هم در عمل رخ داد احزاب عامل آن اشتباه زير سوال بروند و بحران كارآمدي و مشروعيت براي كل نظام پيش نیاید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:11  توسط محمد محسن چیت چیان  |