روزهاي ننگين مدينه بود. بوي نفاق و تزوير و خيانت مشام پيروان راستي را ميآزرد. او نيز شكايت خود را به زبان مادرياش ابراز داشت. «كرديد و نكرديد» را همه از او در آن دوران شنيدند و بعدها در كتابهاي تاريخ نقل كردند.(1)
به ظاهر اسلام آورديد اما به حكم خدا و ابلاغ رسول در مورد وصايتش و منزلت اهل بيتش عمل نكرديد. وقتي علي عليهالسلام از آنان كه پيشنهاد ياري به ايشان دادند خواستند كه سر تراشيده براي قيام حاضر شوند تنها او و چند دوست ديگرش يعني اباذر و مقداد و شايد زبير به امر اميرالمومنين پاسخ گفتند. در اين روزهاي سخت تنها او و چند دوستش بودند كه پشتيبان وصي رسول مانند و در حملهي وحشيان از خانه وحي پاسداري كردند و جز با زور و اجبار و اكراه حاضر به بيعت با غاصبان جايگاه معصومان نشدند. جز اينان نيز كسي توفيق نماز گزاردن بر پارهي جان پيغمبر را نيافت. او مردي، ابرمردي از ايرانيان بود؛
در قرآن ميخوانيم: يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم (مائده، 52)
اي كساني كه ايمان آوردهايد هر كس از شما از آيين خود بازگردد (به خدا زياني نميرساند) پس خدا قومي را خواهد آورد كه آنها را دوست ميدارد و آنها نيز او را دوست ميدارند، بر مومنين فروتن اند و بر كافرين سخت و نفوذناپذير، جهاد ميكنند در راه خدا و از سرزنش نكوهش گران بيم ندارند.
در روايت آمده است پس از نزول آيه از پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيده شد كه منظور آيه چه کسانی هستند؟ پيامبر در پاسخ دست بر شانهي سلمان نهاده فرمودند هذا و ذووه، اين فردو قوم او، سپس فرمودند:
لو كان الدين في الثريا تناوله رجال من انباء فارس،
اگر دين در ثريا ميبود افرادي از فرزندان فارس به آن دست مييافتند.(2)
حال بايد ديد اين مردي كه چنين بر سر آيين خود پايمردي ميكند حتي هنگايم كه اكثر مسلمين راه پيغمبر را رها كردهاند كيست؟ چگونه به اسلام دست يافت؟
بيش از دويست سال پيش از بعثت چشم به جهان گشود. زادگاه او را روستاي جي (حوالي اصفهان) يا رامهرمز (نزديك شيراز) دانستهاند. نامش «روزبه» بوده است (نامهاي ديگري چون بهبود، ماهويه و ... نيز برايش ذكر شده است) بعدها پيامبر نام او را سلمان نهادند. پدرش «بدخشان» موبدي زرتشتي بود روزبه با عقايدي از آيين زرتشت سر سازگاري نداشت هرچند خداپرست بود.
روايات در مورد زندگينامه پيش از اسلام او اندكي متفاوت اند اما داستان اسلام آوردن سلمان در بيان خودش در شرح نهج البلاغه ابين ابي الحديه معتزلي به طور خلاصه چنين است: من پسر دهقاني در روستاي جي از اصفهان بودم. در آيين زرتشت پيش رفتم تا به آتشكده راه يافتم (براي روشن نگه داشتن آتش). روزي از كنار كليسايي ميگذشتم، نزد مسيحيان رفتم. نماز و عبادتشان را نيك يافتم. پس گفتم اينها بهتر از دين من است. از ايشان پرسيدم كه اصل اين دين كجاست گفتند در شام، پس به سوي شام كوچيدم. نزد اسقفي رفتم و به خدمت و شاگردي او درآمدم. در هنگام مرگش مرا به فردي در موصل توصيه كرد كه براي آموختن دين به او ملحق شوم چيزي نگذشت كه او نيز به احتضار افتاد و مرا به مردي در نصيبين رهنمون شد و او نيز در هنگام مرگ فردي در عموريه در سرزمين روم را به من معرفي كرد و من نيز نزد او به تحصيل علم دين مي پرداختم تا اينكه او نيز در حال مرگ واقع شد. پس بدو گفتم من را به پيروي چه كسي پس از خود توصيه ميكني؟ او گفت ديگر مردم دين خود را رها كردهاند و كسي در راه حق نمانده است. زمان بعثت رسولي به دين ابراهيم (ع) فرا رسيده است كه از سرزمين عرب خروج ميكند و بسوي بين حرتين مهاجرت ميكند كه در آنجا نخلستان هست. از علامتهايش پرسيدم گفت كه صدقه را نميخورد اما هديه را ميخورد و مهر نبوت ميان دو كتفش هست. با كارواني همراه شدم كه به من ستم كردند و مرا به عنوان برده به فردي يهودي فروختند در خدمت او بودم كه از آمدن پيامبر به مدينه باخبر شدم. در چند مرحله تمام علامتها را آزمودم و وقتي يقين كردم كه او پيامبر موعود است گريستم در آغوشش كشيدم و به او ايمان آوردم و بدست او آزاد شدم.
يك بار در مجلسي كه هر كس به تبار خود ميباليد عمربن خطاب از سلمان پرسيد كه تو كيستي پدرت كيست؟ نسبت به چه كسي ميرسد سلمان پاسخ داد: من سلمان پسر بندهي خدا هستم گمراهي بودم كه خدا توسط محمد هدايتم كرد، بي چيزي بودم كه خدا توسط محمد بينيازم كرد و بردهاي بودم كه خدا توسط محمد آزادم كرد. اين است حسب و نسب من! در اين هنگام پيامبر وارد مسجد شدند و از ماجرا باخبر گشتند. ايشان خطاب به گروه قريش كه در آنجا بودند فرمودند: اي گروه قريش، حسب انسان دين اوست و جوانمرديش اخلاق اوست و اصالتش عقل اوست. سپس آيه 13 حجرات را قرائت فرمودند:
يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقیكم ان الله عليم خبير.
اي مردم ما شما را از زن و مرد خلق كرديم و شما را شاخه شاخه و قبيله قبيله قرار داديم تا شناخته شويد، برترينتان نزد خدا پرهيزگارترين شماست، به راستي خدا داناي آگاه است.
در ادامه پيامبر فرمودند هيچ كدام از اينان بر تو برتري ندارند مگر به ملاك تقوا. اگر تقواي تو از آنان بيشتر باشد از آنها برتر هستي(3)
همچنين پيامبر دربارهي سلمان فرمودهاند سلمان منا اهل البيت. سلمان از ما اهل بيت است. اين روايت از شيعه و سني (به طور مثال مجمع البيان و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد) نقل شده است و هر طور كه معنا شود قرابت بسيار زياد سلمان به خاندان عصمت را ميرساند.
رسول خدا فرموند خدا مرا به دوستي با چهار نفر فرمان داده است، حاضران عرض كردند كه آنان كيستند؟ پيامبر فرمودند علي عليهالسلام، مقداد، ابوذر و سلمان(4)
در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد به نقل از علي عليه السلام در مورد سلمان آمده است كه او (سلمان) علم اول و آخر را ميدانست، دريايي بي پايان بود و او از ما اهل بيت بود. و باز از آن حضرت درباره سلمان آمده كه سلمان الفارسي كلقمان الحكيم (سلمان فارسي به مانند لقمان حكيم است).
در ابتداي نوشتار از پايداري او بر ايمان خويش در زمان غصب خلافت سخن رفت. اما در زمان خلافت خليفهي دوم كه سلمان استاندار مدائن (پايتخت ايران در زمان شاهنشاهي ساساني) بود او از حقوق تعيين شده توسط خليفه استفاده نميكرد و از حصيربافي ارتزاق مينمود و حقوق خليفه را به فقرا ميبخشيد. بي پروا از اينكه امت رسول از خلافت وصي بر حق پیامبر محروم شدند دم ميزد و اعتراض عمر در او كارساز نيفتاد.(5)
راهش پر رهرو باد که افتخار ایرانیان است!
1. در كتابهاي اهل سنت كتابهايي مثل شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد و در بسياري كتب تاريخي شيعه اين ماجرا نقل شده است همچنين در احتجاج طبرسي.
2. تفسير مجمع البيان، جلد 3، صفحه 208، كشاف، جلد 1، صفحه 624، قرطبي، جلد 8، صفحه 93، ما از كتاب سلمان فارسي نوشته محمدي اشتهاردي نقل كردهايم.
3. كتاب شريف كافي، بخش روضه، صفحه 181، نقل از «سلمان فارسي» نوشته محمدي اشتهاردي
4. بحار، جلد 22،
5. احتجاج طبرسي، جلد 1، صفحه 185 تا 188