مذاكرات با اروپا تقريبا به بنبست رسيده است آنها اصرار دارند كه تعليق پيش شرط مذاكرات باشد و طرف ايراني پافشاري ميكند كه اول مذاكره شود بعد ممكن است در جريان آن به نوعي تعليق هم رضایت داده شود. در اين ميان آزمايش هستهاي كره شمالي هم كمي فضا را به نفع ايران تغيير داد اما در جريان هستهاي نميتوان به اين حوادث دل خوش كرد پرونده ما روي ميز شوراي امنيت است و به احتمال زياد قطعنامهي ديگري عليه ما تصويب خواهد شد. مشكل اصلا يك غني سازي خشك و خالي نيست، مسئله دعواي كهنهي ايران و آمريكاست و فعاليت هستهاي فقط بهانهي آن است.
طرف ايراني ترجيح ميدهد تا جاي ممكن در همين ميدان هستهاي با حريف درآويزد. چون هرچه باشد بهتر از دعوا در ميدان حقوق بشر يا اسرائيل يا موارد مشابه آن است. آمريكا هم اين مسئله را عيني تر و ملموس تر از دموكراسي و حقوق بشر و تروريسم يافته و گمان ميكند در اين ميدان همراهان بيشتري خواهد يافت. بنابراين او هم علاقه اي به عوض كردن موضوع دعوا ندارد. خُب، اينكه ظاهر قضيه است، اصل دعوا بر سر چيست؟ با فروپاشي بلوك شرق رقيب و متهم اصلي همهي بدبختيها (از نظر آمريكاييها) از بين رفت و جهان تجربهي دوران تك قطبي را آغاز كرد. در اين ميان فقط كشورهايي مثل ايران، كره شمالي، و كوبا بودند كه مزاحم شدند. با اينكه اين كشورها قدرت هم آوردي با تنها ابرقدرت جهان را نداشتند اما بيم آن بوده و هست كه ملتهايي ديگر را هم به وسوسهي مستقل عمل كردن بيندازند و منافع امپرياليستي ايالات متحده را به خطر بيندازند و مثلا هوگوچاوزي در ونزوئلا به قدرت برسد و براي آمريكا در حياط خلوتش (آمريكاي لاتين) شاخ و شانه بكشد. اين جريانات هم ناگهان دامنه دار ميشود و شيلي و بوليوي و حتي برخي كشورهاي آفريقايي هم به فكر كوتاه كردن دستان بيگانه از ذخاير و منابع خود ميافتند. و به اين ترتيب خطر آن وجود دارد كه در آينده لشكر پابرهنگان احوال ارباب را آشفته كند. همان طور كه كوبا در آمريكاي لاتين الهام بخش است ايران هم در خاورميانه ميتواند چنين باشد يعني گروهي مثل حزب الله را در لبنان پشتيباني كند تا در جهان زلزله راه بيندازد يا با اهرمهايي كه دارد نگذارد آمريكا عراق و افغانستان را يكسره به سود خود قبضه كند و به تاراج برد.
بنابراين دعواي ايران و آمريكا فقط زماني به آشتي يا حداقل آتش بس ميرسد كه جمهوري اسلامي پيش چشم جهانيان دو دست را به نشانهي تسليم بالا ببرد. تا اقلا در منطقه كسي جرات نكند، علم راهبردهاي مستقل و جايگزين نسخههاي آمريكايي را بلند كند.
بنيادگرايي ديني در مقابل منفعت گرايي رايج غربي، عدالت اجتماعي اسلامي در مقابل ليبرال سرمايهداري، صدور انقلاب و حمايت از مستضعفان جهان در مقابل نظام تك قطبي و امپرياليستي آمريكا، نظام مردمي ولايت فقيه در مقابل ليبرال دموكراسي غربي يعني ساز و كاري بومي و مردمي بر پايههاي ديني در مقابل نظامهاي دموكراتيك جهان سومي با ابتكار عمل بزرگان چون پينوشه، آتاتورك يا رضاخان اينها نقاط اصطكاك ايران و آمريكاست و وضعيت آنگاه بحراني ميشود كه ايران بتواند الهام بخش ديگر ملتها هم باشد. البته در طول اين سالها ايران از برخي مواضع خود كوتاه آمده اما اين قهر آن روز آشتي ميشود كه ايران اسرائيل را به رسميت بشناسد، هيچ حمايتي از حزب الله نكند در كشورهاي منطقه مثل عراق و افغانستان دربست از سياستهاي آمريكا دفاع كند بجاي ولايت فقيه، نظامي را مستقر كند كه يا مطلقه سلطنتي باشد يا دموكراسي بدون كنترل (بخوانيد نسخهي جهان سومي ليبرال دموكراسي براي روي كار آمدن دولتهاي وطن فروش غرب گرا) خلاصه ديگر كسي در جهان ايران را به عنوان كشوري كه توانسته مستقل از آمريكا تصميم بگيرد و عمل كند نشناسد.
ايران كشوري باشد مثل اندونزي، مالزي، جهوري آذربايجان، برزيل و آرژانتين. چموشي نكند و به انعام ارباب راضي باشد.
تا وقتي ما نخواهيم تسليم اين خواستها شويم بحران هسته اي هم حل نميشود و وضعيت همين آش است و همين كاسه!
