ترجمه ی آزاد 1-12 نجم
دیگر مطمئن شده ام انتظار ساختن فیلمی در قد و قواره ی آژانس شیشه ای توسط حاتمی کیا، عبث است.
به نام پدر هم به دل ما چنگی نزد. من پیام مختصر فیلم را این گونه یافتم: نسل امروز قربانی آرمان خواهی پدران و مادران خود شده و فرصت انتخاب از او گرفته و ناخواسته وارد یک جنگ شده است که هنوز هم ادامه دارد.
حاتمی کیا خارج ساختن مین های دوران جنگ را وظیفه ی امروز رزمندگان سابق می داند. چه دشمن کاشته باشدشان چه خودی باید امروز مین ها را از خاک ایران رفت.
این کاملا طبیعی است، هر نسلی میراث دار پدران خود است. ولی پدران ما قدری اثر گذار تر بوده اند چون انقلاب کرده اند و از میهن در مقابل هجوم بیگانه دفاع کرده اند و هر نسلی می تواند راهی جدید برگزیند. اگر منظور از مین، خود مین و هر خرابی ناشی از جنگ است من هم موافقم که باید بر طرف شود اما توسط همه ی ایرانیان. رزمندگان جرمی مرتکب نشده اند که با انجام این کار به عنوان وظیفه ی اختصاصی، جبران ما فات کنند.
اما اگر قصد حاتمی کیا از مین، روحیه ی انقلابی و جهاد طلبی و آرزوی شهادت است که پدرانمان درسینه هامان کاشته اند و روح ملت ایران در جنگ آموخت؛ باید با افتخار بگویم کور خوانده، ما زیر بمباران بعثی ها به دنیا آمده ایم با تهدید دائمی موشک باران شیر نوشیده ایم و تنها آن گاه که پس از مدت ها پدرانمان از نبرد بر می گشتند در آغوششان بوده ایم و درس ظلم ستیزی و عزت گرفتیم. پس زحمت زیادی به خود ندهند این جور مین ها فقط با انفجار خنثی می شود. اگر هم خیلی رنجیده اند به پدرمان حسین (ع) شکایت کنند که عافیت طلبی دنیا زدگان را نیاموختمان!

در باره ی انقلاب مشروطه چه بسا پژوهندگان بزرگی که سر در گمند. اما من هم می خواهم با همه ی بضاعت ناچیز خود جسورانه نظری در میانه دهم که البته تناسبی با نظرات برخی صاحبان نظر هم دارد. (از جمله قسمتی از تحلیل اخیر عزت الله سحابی)
مشروطه به آن سبک مال جامعه ی ما نبود. نه این که ما عقب مانده بودیم یا الزاما ایده ایده ی بدی بود. ایده با فرهنگ ما و ساختار اجتماعی و طبقاتی ما سازگار نبود. شاید در آن غوغا فقط سفارت انگلیس بود که می دانست دقیقا به دنبال چیست و چرا. اهداف استعماری با یک مشروطه ی انگلیسی بسیار بهتر دنبال می شد و بیداری و اعتراض دیر تر و کنترل شده تر و نرم تر روی می داد.
اما این مشروطه ابدا آن چیزی نبود که در اروپا وجود داشت و آب دهان منور الفکر ها را راه انداخته بود. اصلا زمینه ها وبنیان های دیگری در ایران وجود داشت. شاید همان عدالت خانه برای ما کار ساز تر بود. در ساخمان سازی هم اقلیم و فرهنگ محل ساختمان باید لحاظ شود چه رسد به پی ریزی اساس اداره ی مملکت! همیشه ما در فرایند تجدد دچار این مصیبت هستیم. یعنی حتی به فرض آن که یک تغییر در زادگاه خود امر مفیدی بوده در تناسب آن با محیط ما بحث مفصلی است.
در این بین افراد (به فرض صادق بودن و عدم شائبه ی خیانت که آن هم کم نیست) جایی میان این طیف هستند:
-عده ای در بست هر آنچه در ممالک غربی روی داده را بهترین الگوی سعادت می دانند و کمر به اجرای بی کم و کاست آن می بندند. سنت های پیشین را هم یا اصلا درخور توجه نمی دانند یا نهایتا برای یادگاری راهی موزه شان می کنند. روشنفکران لائیک مهم ترین جریان این دسته اند.
-گروهی قدری یا حتی عمیقا به سنت خود علاقه دارند اما باز هم از قید راه و رسم فرنگ بیرون نیستند. اینان اغلب سعی می کنند میان سنت خود و مسلک نوین مورد ارادتشان هم خوانی بیندازند و هر طور هست نشان دهند سنت ناب هم همین حرف های متجددانه را می گفته. در این راه دست به دامان تفسیر ها و تاویل های جدید از سنت می شوند و سعی دارند با حفظ بخشی از سنت که آن را هسته می نامند بخش های نا همخوان آن با تجدد را تحت عنوان پوسته تغییر دهند. من اغلب روشنفکران دینی را از این دسته می دانم.(رجوع شود به "تجربه ی تراژیک روشنفکری دینی" در همین روزنوشت)
-برخی هم با اصل قرار دادن اصول سنت به سراغ تجدد رفته اند تا آن را پالایش کنند و جا های به درد خور آن را استفاده کنند. اما اکثرا نگاهشان به تجدد سطحی بوده ولایه های پنهان آن را ندیده اند. خیلی جا ها روش های نوین به صورت یک نظام کلی و غیر قابل تفکیک است که در نظر اول متوجه آن نمی شویم و افراد این دسته بخاطر استفاده از قسمتی به ورطه ی دیگر بخش ها افتاده اند.
-دسته ی آخر بنا را بر بدبینی نسبت به مدرنیته و تمام آموزه های مدرن نهاده اند و در برخورد با آن نهایت احتیاط را بخرج می دهند. در این دیدگاه آموزه های نوین غلط اند مگر آن که ثابت شود هیچ تناقضی با اصول سنت در آن ها نیست.
به نظر من با در نظر گرفتن سنت اسلامی به عنوان سنت می توان تا حدودی به عوامل پراکندگی و تضاد میان فعالان دوره ی مشوطه (که از مقاطع مهم برخورد جامعه ی ایران با مدرنیته است) پی برد و در یک سر طیف تقی زاده و در سوی مقابل شیخ فضل الله را تحلیل کرد.

من فردا جلوی دفتر سازمان ملل آمریکایی تنفرم را از این سگدونی متعفن اعلام خواهم کرد.
باید به پا خاست و ما را تکیه گاهی جز زانوان خود نیست که ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
چه بی بهره ماندند میهمانان بر غیر تو و چه زیان کردند آنان که به غیر تو روی انداختند.(بخشی از دعایی در این ماه)
فرا رسیدن ماه رجب، ماه خدا بر همگان خجسته باد. درِ مهر پروردگار گشاده است و ندای این الرجبیون بلند!
خوشا به روز آنان که دریابند...

عکس از شیما علومی
من دیروز لباس سرخ نپوشیدم، پارچه و مقوای سرخ هم در دست نگرفتم، شعار کارگری ندادم، موقع قرائت نامه هم حضور نداشتم و باهمه ی مفاد آن موافق نبودم(نامه را بعدا خواندم) بلکه عکس کودک مجروح لبنانی در دست با شعار "دريغ از شاخههاي زيتوني كه شكست" همراه کسانی بودم که به باز گذاشتن زنجیر اسرائیل درنده اعتراض داشتند.
من در راهپیمایی سازمان تبلیغات هم شرکت کردم هرچند "نیاز امروز را عمل مستقل می دانم" با ابتکار ودعوت نهاد های مردمی وخود جوش. (به مقاله ای باهمین عنوان در همین روز نوشت توجه کنید.)
اگر مسلمان ها تجمعی در این زمینه زاه بیندازند بدیهی است که شرکت در آن برای من ارجح است. من رو در رو به بعضی دوستان گفته ام باز هم می گویم: به فکر کار های مفید و معقول باشید، نه رویایی و تخیلی مثلا تجمع مقابل دفتر سازمان ملل در اعتراض به بی عرضگی و بی مصرفی و نوکر صفتی آن سازمان در مقابل امریکا کار خوبی به نظر می رسد. البته دوستان غیرت جانانه خود را روی شیشه های ساختمان خالی نکنند چون هزینه اش از جیب و آبروی مردم ایران می رود!

